رهرو
رهروعشقم وازخرقه ومسند بیزار
قالب وبلاگ

فصل
دوم: ادله ی اهل سنت مبنی بر خلافت عمر

دلیل اول اهل سنت

به اتفاق همه ی مورخان
شیعه و سنی، ابوبکر در بستر بیماری بود که گاهی بی هوش می شد و گاهی به هوش می آمد
در این میان عثمان را طلبید و به او فرمان داد که بنویس عثمان شروع به نوشتن
کرد.ابوبکر گفت:

بسم الله الرحمن الرحیم

این وصیت ابوبکر بن ابی قحافه است به مسلمانان اما بعد ( در اینجا ابوبکر از هوش
رفت و عثمان شتابان بقیه ی وصیت ابوبکر را چنین تمام کرد) من عمر بن الخطاب را به
جانشینی خود و خلافت بر شما برگزیدم و در این راه از خیرخواهی شما فرو گذاری نکرده
ام.در این موقع ابوبکر چشم گشود و عثمان گفت: بخوان ببینم چه نوشته ای؟عثمان نیز
آن چه را که نوشته بود برای ابوبکر خواند، ابوبکر با شنیدن مطالب عثمان تکبیر گفت
و اضافه کرد:از آن ترسیدی که در حالت بی هوشی از دنیا بروم و در میان مردم بر سر
جانشینی من اختلاف بیفتد؟ عثمان جواب داد: آری، ابوبکر گفت: با آنچه نوشته ای
موافقم، خدایت از اسلام و مسلمانان پاداش خیر دهد، آن گاه همان نوشته را امضاء
کرد.(42)

نقد شیعه

اولاً: با چنین وصیتی
که ابوبکر می کند سئوالی پیش می آید که:چرا عمر به ابوبکر که با آن بد حالی وصیت
کرد و اورا به عنوان خلیفه برگزید نسبت هذیان گوئی را نداد؟!اما کنار بستر رسول
خدا (ص)وقتی که آن حضرت قلم و دوات طلبید تا بنویسد چیزی را که مردم پس از آن به
ضلالت و گمراهی نیفتند، نسبت هذیان گوئی به آن حضرت را داد؟!!(43)آیا پیامبر اکرم
(ص)که قرآن درباره اش می گوید: « ما ینطق عن الهوی الا هو ان وحی یوحی» (44)با یک
تب هذیان گفته است، اما ابوبکر بین دو اغماء ، بهتر از زمان سلامت می فهمد.؟ آیا
این را می توان قبول کرد که ابوبکر اگر بیمار باشد درست حرف می زند، امّا پیامبر
اکرم (ص)- نستجیر بالله- هذیان می گوید؟!!ثانیاً: اگر می گوئید که رسول خدا
(ص)تعیین خلافت را به صلاح امت واگذار نمود که هر کس را اجماع امت در شور و مشورت
صلاح دیدند برگزینند، پس چرا ابوبکر بر خلاف سیره و سنتِ صلاح بینی رسول خدا
(ص)عمل نمود؟ و به رأی و صلاح بینی شخص عثمان بدون مراجعه به آرای عمومی امت، عمر
را به خلافت برگزید؟

دلیل دوم اهل سنت

اهل سنت قائل هستند که
فتوحات و کشورگشائی های عمر، برای فضیلتش کافی است!

نقد شیعه

اولاً: بر فرض این که
فتوحات او فضیلت است، آیا فتوحات، مجوز غصب خلافت پیامبر(ص)است و کار عمر را تصحیح
می کند؟ در حالی که پیامبر (ص)خلافت را برای او قرار نداده، بلکه علی بن ابیطالب
(ع) را برای آن سمت تعیین نموده بود.اگر پادشاهی برای خود جانشینی تعیین کرد، سپس
کسی آمد و سلطنت را از او گرفت و خود به جایش نشست و پس از آن، مناطقی را فتح کرد
و کارهای خوبی هم انجام داد، آیا آن پادشاه به فتوحات او راضی می شود؟ یا به سبب
خلع کردن کسی که پادشاه آن را معین کرده بود و عزل کردن جانشین پادشاه و قرار
گرفتن در جای پادشاه بدون اجازه ی خود پادشاه، آن پادشاه بر او خشمناک نمی
شود؟البته جوابش واضح است که فتوحات و کارهای خوب او نمی تواند گناه او را که غصب
خلافت بوده است جبران کند.ثانیاً: فتوحات عمر اشتباه و دارای آثار و نتایج سوء و
معکوس بود. چون پیامبر اکرم (ص)هیچ گاه بر دیگران هجوم نمی برد و همه جنگهای آن
حضرت دفاعی بود. از همین رو مردم متمایل به اسلام گردیدند و گروه گروه ، به دین
خدا در آمدند، چرا که اسلام را، دین صلح و دوستی یافتند.اما عمر به شهرها حمله برد
و مردمی را با زور شمشیر وادار به اسلام آوردن کرد؛ به همین جهت ، برخی نسبت به آن
بدبین شدند و آن را دین شمشر و زور نامیدند، نه دین منطق و صلح و دوستی.مثلاً در
جریان فتح ایران عمر دستور داد کتابخانه های بزرگ علمی ایرانیان را آتش بزنند که
به دستور عمر این کار عملی شد و کتابخانه ها را به آتش کشیدند با اینکه این کتاب
ها ذخائر بزرگی از علوم و دانش های مختلف بود.و شاهد بر این مطلب قول ابن خلدون
مورخ بزرگ اهل سنت است که در تاریخ خود این حرکت ضد فرهنگی را نقل نموده و می گوید:«
أین علوم الفرس التی امر بمحوها عند الفتح»(45)ترجمه: کجاست علوم ودانش فارسها که
عمر به هنگام فتح ایران دستور داد آنها را محو نمایند.در حالی که اگر ابوبکر و عمر
و عثمان خلافت شرعی آن، یعنی امام علی بن ابیطالب (ع) غصب نکرده بودند و آن حضرت
خود، زمام امور را بعد از پیامبر اکرم (ص)به دست می گرفت، طبق روش رسول خدا رفتار
می نمود و پای خود را جای پای پیامبر می گذاشت و شیوه ی صحیح او را به اجرا در می
آورد این روش باعث می شد که مردم، گروه گروه به دین اسلام در آیند و دامنه نفوذ
اسلام گسترش می یافت تا همه ی کره زمین را فرا می گرفت اما

فصل سوم

ادله اهل سنت مبنی بر خلافت عثمان

عمر در واپسین دم حیاتش ، شورائی تشکیل داد که مرکب از شش نفر بودند.(46)اول: علی
بن ابیطالب (ع) دوم: عثمان بن عفان سوم: طلحه چهارم: زبیر پنجم: عبدالرحمن بن عوف
ششم: سعد ابن ابی وقاص.و باید این شش نفر به توافق برسند و یکی را انتخاب کنند.

نقد شیعه

اولاً: طرح شورای عمر،
بر اساس کدام یک از آیات قرآنی یا احادیث و فرموده های پیامبر اکرم (ص)بود؟ثانیاً:
جمهور علمای اهل سنت می گویند که رسول اکرم (ص)تعیین خلیفه را طبق نظر و رأی امت
قرار داده است. لذا این سئوال مطرح می شود که آیا نظر و رأی امت همین بوده است که
شش نفر مجبور باشند که یکی از آن شش نفر را به خلافت برگزینند؟ ( در حالی که مجبور
باشند!)ثالثاً: آیا بین سیره ی ابوبکر و سیره ی عمر هماهنگی وجود دارد؟رابعاً:
اینکه اگر سیره ی ابوبکر صحیح و مورد قبول بود پس چرا عمر طبق سیره ی ابوبکر عمل
نکرد؟خامساً: چرا عایشه، عثمان را به (نعثل یهودی) تشبیه می کرد و می گفت: اقتلوا
نعثلاً فقد کفر(47)«بکشید این عثمان شبیه به نعثل را که کافر شده، بکشید او را که
خدا او را بکشد.»

نتیجه گیری:

جامعه ی مسلمانان برای حفظ اسلام و تقویت مسلمین که تفرقه و جدائی بین
مسلمانان نیفتد باید از عناد و لجاجت و تعصبات جاهلانه دست برداشته، و آنچه که
حقانیت آن با دلائل عقل و نقل و کتاب و سنت ثابت است بپذیرد. و آنچه که از روی
تعصب و منطق بی پایه و اساس است را کنار بگذارند و حقیقتاً حق جو باشند.و باید همه
ی مسلمین به حدیث ثقلین که فرمایش رسول اکرم (ص)می باشد و به اتفاق شیعه و سنی این
حدیث به حد تواتر رسیده است تمسک پیدا کنیم و از آن بهره مند شویم.« انی تارک فیکم
الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی لن یفترقا حتی یردا علی الحوض ان تمسکتم بهما
لن تضلوا بعدی ابداً »(48)به درستی که من دو چیز گرانبها را در میان شما می گذارم
که هرگز از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند و آن دو قرآن کتاب خدا
و اهل بیت (ع) من می باشند اگر بها ین دو تمسک پیدا کنید هرگز بعد از من گمراه نمی
شوید.

پی نوشت ها :



42. تاریخ الخلفاء، سیوطی/ ص 82؛ طبقات، ابن سعد/ج4/ ص 200 و 274، به نقل از کتاب
سئوالات ما/ ص 54.

43. تاریخ طبری/ج3/ ص 93؛ صحیح مسلم/ج6 کتاب الوصیه، باب ترک الوصیه / ص 76.

44. نجم/ 3و4.

45. ابن خلدون/ ج2/ ص 379.

46. تاریخ ابن کثیر/ ج7/ ص 144-146؛ شرح العقائد النسفیه/ج1/ ص 180؛ تاریخ
طبری/ج4/ ص 228- 241.

47. تاریخ طبری/ ج4/ ص 477؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید/ج2/ ص77؛ تاریخ ابن
اعثم /ج1/ ص 155؛ تاریخ ابن اثیر/ج3/ ص 87.

48. مسند احمد بن حنبل/ ص 35.

منابع
و مأخذ

1.قرآن کریم

2.بحارالانوار/مجلسی، محمدباقر/ محمد جواد نجفی/ نشر اسلامیه/ بی جا/ بی تا.

3.تاریخ یعقوبی/ احمد بن ا سحاق/ محمد ابراهیم آِتی/ بنگاه ترجمه و نشر کتاب/ 1356.

4.تاریخ ابن اعثم/ ابن اعثم، محمد بن علی/ محمد بن احمد مستوفی
هروی/
انتشارات
آموزش انقلاب اسلامی/
بی
جا/1372.

5.تفسیر ابن کثیر/ اسماعیل بن عمر/ دارالمعرفه/ بی جا/1402ق.

6.تاریخ بغداد/ احمد بن علی، خطیب
بغدادی/
دارالکتب
العلمیه/
بی
جا/1357.

7.تاریخ ابن اثیر/ ابن اثیر، علی بن محمد/ حسین روحانی/اساطیر/ 1367.

8.تهذیب الکلام/ تفتازانی، مسعود بن عمر/ دانشگاه تهران موسسه
انتشارات و چاپ/
بی
جا/1367.

9.تاریخ الخلفاء /سیوطی، جلال الدین
عبدالرحمن بن ابی بکر/
دارالفکر/ بی جا / بی تا.

10.تاریخ ابن خلدون/ ابن خلدون، عبدالرحمن
بن محمد/عبدالحمید آیتی/ وزارت فرهنگ آموزش عالی/بی جا/1363.

11. تاریخ ذهبی/ ذهبی، محمد بن احمد/ دارالکتاب العربی/بی جا/1409ق.

12.تاریخ طبری/ طبری، محمد بن جریر / روائع التراث العربی/ بی جا/1387 ق.

13. جامع الصغیر/عبدالرئوف بن تاج
العارفین/مصطفی محمد عماره/دارالاحیاء الکتب
العربی/بی جا/ 1373ق.

14. حدیث الولایه و من روی
الغدیر الخم من صحابه/
نسائی،
احمد بن شعیب /دلیل ما/ بی جا/ 1427.

15. خصائص امیرالمومنین (ع)/ نسائی، احمد بن شعیب /محمد مهدی کافی/موسسه انتشاراتی انصاری/بی جا/ 1381.

16.رباعیات باباطاهر/حسام/بی جا/1370.

17. سئوالات ما/ حسین تهرانی/ حاذق/ بی جا/1385.

18. شرح نهج البلاغه ابن
ابی الحدید معتزلی/
عبدالحمید
بن هبه الله/محمود مهدوی دامغانی/ نی/ بی جا/1367.

19.صحیح مسلم/ القشیری النیشابوری،
مسلم بن حجاج /
دارالکتب
العربی/
بی
جا/ 1407.

20. طبقات ابن سعد/ ابن سعد، محمد بن سعد/ محمود مهدوی دامغانی/نو/بی جا/ 1365.

21. کشف الظنون/ حاجی خلیفه مصطفی بن
عبدالله/
دارالفکر/ بی جا/ 1410ق.

22. مستدرک علی الصحیحین/ حاکم نیشابوری، محمد بن
عبدالله/دارالکتب العلمیه/بی جا/1422ق.

23. مغازی/ واقد محمد بن عمر/ محمود مهدوی دامغانی/ مرکز نشر دانشگاهی/بی جا/ 1362.

24.الملل والنحل/ شهرستانی، ابن حزم علی
بن محمد /دارالمعرفه/بی جا/ 1359ق.

25. مسند احمد بن حنبل/ احمد بن حنبل/ مکتب بریل/ بی جا/ 1936.


چکیده

یاری اهل بیت(ع) از وظایف ما شیعیان است و
شناختن وظائف ایشان و ردّ شبهاتی که در مورد ایشان وارد شده بر عهده ی ما می باشد.
بحمدلله بر آن شدیم که قسمتی از ادله اهل سنت را مبنی بر خلافت خلفای سه گانه را
ذکر کنیم.و جواب از ادله آنها را از آیات و اکثراً از کتب خود اهل سنت جواب دهیم.
و ثابت کنیم که آن قدر آیات و روایاتِ بسیاری مبنی بر خلافت بلافصل امیرالمومنین
علی بن ابیطالب (ع) موجود می باشد که جای هیچ اشکالی نیست.در این مقاله از روشی
استفاده کردیم که یک طرفه نباشد یعنی به این گونه نباشد که فقط ادله اهل تشیع را
بیاوریم، و فقط از آنها برای حقانیت امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع) استفاده
کنیم. بلکه ادله اهل سنت را هم ذکر کردیم تا رعایت شده باشد اصول اخلاقی و منطقی.
و تصور بر آن نشود که با چنین جزواتی مخالف اتحاد بین مسلمین باشیم بلکه همانگونه
که آیات قرآنیه و فرمایشات رسول اکرم (ص)و ائمه معصومین(ع) چنین بوده است ما نیز
بر آن هستیم.

واژگان کلیدی

پیامبر اکرم (ص)، حضرت علی (ع) ، خلافت، وصایت، ابوبکر، عمر، عثمان، غار، اسلام،
امامت، شیعه، سنی ، انبیاء.

مقدمه:

یکی از مسائل مهمی که بین مسلمانان بسیار مهم است مسأله ی جانشینی پیامبر
(ص)می باشد.که بعد از رحلت پیامبر اکرم (ص)اختلافی بین امت، بر سر جانشینی پیامبر
به وجود آمد.گروهی بر این عقیده شدند که هیچ پیامبری بدون وصی و جانشین نبوده و
وصی پیامبر باید از طرف خداوند متعال تعیین شده باشد (شیعیان). و گروهی دیگر بر
این عقیده شدند که وصی و جانشین پیامبر (ص)باید به رأی مردم انتخاب شود. (اهل
سنت)و این همان شروع اختلافات بین شیعه و سنی می باشد.لذا بر آن شدیم که ادله اهل
سنت را نقل کرده و از کتب خود علمای اهل سنت جواب آنها را بدهیم.به امید آن که اهل
سنت جامه ی کهنه ی تعصب را از خود دور سازند و بتوانند حقایق را بپذیرند.و ما هم
طالب حفظ دوستی و صمیمیت با برادران اهل سنت و خواهان تحکیم روابط ، بین فرق اسلام
هستیم و صلاح اسلام و اسلامیان را در حصول این وضعیت می دانیم ولی به شرط آن که
برادران اهل سنت و علماء و زمامداران آنها از تعصبات خود دست برداشته و طالب این
دوستی و یگانگی و وحدت باشند. و إلا دوستی و گذشت یک طرفه قابل دوام نیست.

--------------

بعضی از ادله ی ناشایستگی عمر برای خلافت

1.جسارت عمر
به رسول اکرم صلی الله علیه وآله

حضرت
رسول صلی الله علیه وآله در یکی از واپسین روزهای حیات خود که در بستر بیماری بود
و برخی از سران اصحاب به عیادتش آمدند، بعد از اینکه اندکی سر به زیر انداخته و
مدتی فکر نمود، رو به حاضرین کرده و فرمود: «ایتونی بدواة وصحیفة اکتب لکم کتابا
لاتضلوا بعده; (4) برایم کاغذ و دواتی بیاورید، تا برای شما نامه ای بنویسم که
بعد از آن گمراه نشوید .»

در
این هنگام عمر بن خطاب بدون رعایت احترام پیامبر و با لحنی کاملا بی ادبانه به
ساحت مقدس نبی اکرم جسارت کرده و گفت: «بیماری بر او غلبه کرده،غلبه الوجع با
داشتن قرآن ما به چیز دیگری نیاز نداریم .» (5)

سعید
بن جبیر می گوید: ابن عباس با اظهار تاسف شدید از نوشته نشدن نامه پیامبر چنین می
گفت: «روز پنجشنبه عجب روز دردناک و مصیبت باری برای مسلمانان بود!» آنگاه در حالی
که از شدت ناراحتی اشک بر گونه هایش سرازیر بود، واقعه آن روز را توضیح می داد . (6)

بدیهی
است که هدف پیامبر از نوشتن نامه همان تحکیم وصایت و خلافت امیرمؤمنان علی علیه
السلام و تبیین خط رهبری آینده جهان اسلام بود، به دلیل اینکه:

1 - نگرانی
پیامبر هنوز از تثبیت رهبری آینده رفع نشده بود و آن مسئله حیاتی دنیای اسلام
همچنان موجب دغدغه خاطر پیامبرصلی الله علیه وآله و اشتغال فکری او محسوب می شد .

2 - حضرت
رسول اکرم صلی الله علیه وآله در این مورد فرمود: می خواهم نامه ای بنویسم که بعد
از من گمراه نشوید و این عینا همان عبارتی است که در حدیث ثقلین بکار برده است .
با ملاحظه این دو حدیث می توان فهمید که هدف پیامبر نوشتن چیزی محکمتر از حدیث
ثقلین و حدیث غدیر در مورد رهبری اهل بیت علیهم السلام بوده است .

3 - مهمتر
از این، مخالفت سرسختانه خلیفه دوم - که به هنگام رحلت پیامبر در سقیفه بنی ساعده
شورای خلافت و رهبری تشکیل داده و با زیر پا گذاشتن تمام گفتارها و وصیتهای
پیامبرصلی الله علیه وآله در مورد زمامداری آینده مسلمانان تصمیم گیری کرد - می
باشد و از شدت عصبانیت وی می توان هدف پیامبر را حدس زد . (7)

4 - ابن حجر
هیثمی (8) در الصوائق المحرقه روایتی نقل کرده که نشانگر تلاشهای مکرر
پیامبرصلی الله علیه وآله در آخرین لحظات زندگی بر مسئله امامت و ولایت علی علیه
السلام است . او می گوید: پیامبر خداصلی الله علیه وآله در حالی که آخرین روزهای
عمر شریف خود را سپری می کرد و در اطراف او یارانش گرد آمده بودند، خطاب به آنان
فرمود: ای مردم! من به زودی از میان شما خواهم رفت، آگاه باشید! من در میان شما
کتاب خدا و عترتم را که اهل بیت من هستند باقی می گذارم . سپس دست علی علیه السلام
را گرفته و بالا برده و فرمود: «هذا علی مع القران والقران مع علی لایفترقان . . . ; (9) این علی همراه با قرآن و قرآن هم همراه اوست و این دو از هم جدا نمی شوند . . . .»

این مطلب یکی از دلایل کفر عمر بن خطاب ( ل)
خلیفه دوم می باشد . زیرا طبق آیات متعدد قرآن مخالفت با پیامبر از علائم بارز کفر
می باشد .

ما
ینطق عن الهوی ان هو الی وحی یوحی

ازآنجا
که پیامبر اسلام (ص) معصوم و دور از گناه و اشتباه بوده است و ازجانب خداوند متعال
سخن گفته است طبق آیه :

و ماینطق عن الهوی ان هوالاوحی یوحی علمه شدید القوی...
قرآن کریم- سوره نجم، آیات 5تا 2

محمد(ص) هرگز از (پیش خود) و از روی هوای نفس سخن نمی
گوید. آنچه می گوید جز وحی که (از جانب خداوند) براو نازل شده نیست. آن کس که قدرت
عظیمی دارد (جبرئیل امین) او را تعلیم داده است.

از
آنچه بیان شد می توان فهمید که :

اولاً پیامبراسلام (ص) جز وحی و سخن خداوند متعال چیزی
نمی گوید یعنی هرچه امر و نهی دارد ، امر و نهی الهی است و ثانیاً دستورات و اوامر
الهی را بدون کم و زیاد همان طوری که بوده، به مردم ابلاغ فرموده است و درعرصه های
دریافت و ابلاغ وحی کوچکترین کم و زیادی نکرده است.

حالا که روش و سیره آن حضرت چنین بوده است هرکس در زمان
حیات و زندگانی دنیوی آن حضرت با او مخالفت کرده و این مخالفت آگاهانه و عمداً
بوده و بر آن پافشاری هم نموده است و توبه و معذرت خواهی هم نکرده به یقین موجب
آزار و اذیت آن حضرت شده و مصداق آیه 61 سوره توبه قرار گرفته و مجازات می شود :

الذین یوذون الرسول الله لهم عذاب الیم

برای کسانی که رسول خدا را آزار می دهند عذاب دردناک است.

در
آیه 57 سوره احزاب نیز آمده است :

ان الذین یوذون الله و رسوله، لعنهم الله فی الدنیا و
الاخره واعدلهم عذابا مهینا

کسانی که خدا و پیامبرش را آزار می دهند ، خداوند آنها
را در دنیا و آخرت از رحمت خود دور ساخته و برایشان عذاب خوار کننده ای آماده کرده
است.

به همین جهت درآیات متعدد قرآن کریم به مومنان سفارش شده
است که از رسول خدا(ص) پیروی کنند و اطاعت از پیامبر درحقیقت اطاعت از خدا دانسته
شده است :

- قل اطیعوا
الله و الرسول :: بگو از خدا و رسولش اطاعت کنید. (32/آل عمران)

- و اطیعوا الله و الرسول لعلکم ترحمون :: از خدا و
رسولش اطاعت کنید شاید مورد رحمت واقع شوید. (132/آل عمران)

- اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و... :: از خدا و رسولش
اطاعت کنید... (59/نساء)

پی نوشت ها :

4)
مکاتیب الرسول، ج 3، ص 699 .

5)
صحیح بخاری، کتاب المرض، باب قول المریض . ( کتب معتبر
اهل سنت )

6)
صحیح مسلم، کتاب وصیت، باب ترک وصیت; مسند احمد بن حنبل،
ج 1، ص 355 . ( کتب معتبر اهل سنت
)

7)
فروغ ابدیت، ج 2، ص 497 و 498 .

8)
ابن حجر هیثمی از محدثان اهل سنت در اواخر قرن دهم هجری
است . وی که در هیثم (یکی از نواحی مصر)
متولد شده و در مکه مکرمه پرورش یافته بود، با شیعیان
عداوت خاصی داشته و کتاب الصوائق المحرقه را در رد شیعه نوشته است، اما با این حال
نتوانسته از نگارش حقایق روشن و فضائل غیرقابل انکار علی علیه السلام خودداری کند
و خداوند حق را بر زبان وی جاری کرده است . شهید قاضی نورالله شوشتری «الصوارم
المحرقه » را در رد وی نگاشته است . ابن حجر هیثمی در سال 940 ه . ق مفتی حجاز
شناخته شد .

9)
الصوائق المحرقه، ص 75; مجمع الزوائد، ج 9، ص 134 .

2) بدعت گذار کافر است !

قال رسول الله صلی الله علیه واله: آَبیَ اللهُ آن یقبلَ عملَ
صاحبِ بدعةٍ حتیّ یدع بدعتَه. (۱)

خداوند عمل بدعت گذار را تا وقتی که دعوت به بدعتش می
کند قبول نمی کند.

قال رسول الله صلی الله علیه و اله: لا یقبل الله لصاحبِ بدعةٍ
صوماً و لا صلوةً و لا صدقةً و لا حجّاً و لا عُمرةً و لا جهاداً و…یخرج من
الاسلامِ کما تخرج الشعرة من العجین. (۲)

خدا هیچ عملی را از قبیل نماز روزه صدقه حج و…از بدعت
گذار قبول نمی کند و او از اسلام خارج میشود… .

قال رسول الله صلی الله علیه و اله: اهل البدع شرالخلق و
الخلیفة (کنزالعمال)

اهل بدعت بدترین مخلوقات و موجودات هستند.

قال رسول الله صلی الله علیه واله: اهل البدع کلاب اهل النار
(کنزالعمال)

اهل بدعت سگ های اهل آتش هستند.

عنه فی قوله تعالی: إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ
کانُوا شِیَعاً هم اصحاب البدع و اصحاب الاهواء لیس لهم توبة. انا منهم بریء و هم
منی بُراء. (کنزالعمال)

پیامبر اکرم صلی الله علیه واله درباره این آیه قرآن: “کسانى
که دین خویش را پراکنده کردند و گروه گروه شدند” فرمودند آنها اهل بدعت و اصحاب و
یاران هوا و هوس هستند . برای ایشان توبه ای نیست. من از ایشان بیزارم و ایشان نیز
از من بیزارند.

تا اینجا از کتب اهل سنت اثبات شد که بدعت گذار کافر است. حال
سوال اینجاست که آیا عمر بدعت گذار بوده است یا خیر ؟ طبق اعتراف خود او در دین
بدعتهای بسیاری را گذاشته است. مانند:

الف) بدعت حلال کردن شراب توسط عمر:

عمر می گفت: آب را داخل شراب کنید و بخورید مانعی ندارد!
همچنین آورده اند یک وقتی مردم شام از سرما و سنگینی آب و بدی محصول زمین نزد عمر
شکایت بردند. عمر به آنها اجازه داد که شراب را بجوشانند وقتی دو ثلث آن کم شد یک
سوم باقیمانده را بیاشامند! (۳)

جصاص داستان جالبی دراین رابطه از عمر نقل میکند. میگوید: یک
روز عربی که شراب خورده بود. عمر خواست او را با تازیانه حد بزند عرب گفت: من همان
شرابی را خوردم که خودت میخوری!!! عمر شراب خود را خواست و آن را با آب مخلوط نمود
و گفت: هر کس در این موضوع شک کرد آب را داخل شراب نماید مانعی ندارد آنگاه پس از
اینکه عرب را حد شراب زد خودش شراب را نوشید ! (۴)

در حالی که شراب با آب مخلوط شود باز هم شراب است و پیامبر
اکرم صلی الله علیه و اله فرمود: هر چه را که زیادی آن مستی آورد کمی آن نیز حرام
میباشد خواه مستی بیاورد یا نیاورد. (۵)

ب) پایه گذاری بدعت قیاس توسط عمر:



حافظان حدیث و تاریخ نگاران اسلامی نامه ای درباره دستور
العمل حکومتی و قضائی از عمر به ابوموسی اشعری نقل کرده اند که بیان گر پیش قدمی
عمر در مطرح نمودن قیاس است. و اینکه او قیاس را به عنوان یک قاعده فقهی و یک
قانون اسلامی در جهت استنباط احکام شرعی پایه گذاری کرد. این نامه هنگامی نوشته شد
که نامبرده از طرف عمر والی حکومت عراق بود و مشتمل بر این فراز است:

الفهم الفهم فیما تلجلج فی صدرک مما لیس فی کتاب الله و لا
سنه. ثم اعرف الاشباه و الامثال و قس الامور عند ذلک.

ترجمه: هر آنچه به خاطرت خطور می کند و خبری از آن در
کتاب و سنت نیست پیرامون آن فهمت را به کار انداز. آنگاه شبیه ها و همانندهای آن
را شناسائی کن و آنها را به یکدیگر قیاس نما. یعنی حکم آنچه را که مورد نص کتاب و
سنت است بر آنچه در کتاب و سنت مطرح نشده جاری کن… (۶)

ج) بدعت تراویح:

ابن شهاب از عروة بن زبیر، از عبدالرحمان بن عبدالقاری نقل
کرده که گفت: شبی از شبهای رمضان با عمربن خطاب به مسجد رفتیم، مردم متفرق بودند و
هرکس برای خود نماز می خواند و بعضاً مردی با اقوام خود به نماز مشغول بود. عمر
چون این بدید گفت: به عقیده من اگر اینها را با یک امام گرد آوریم بهتر است. و در
پی این تصمیم ابیّبن کعب را به امامت گماشت.

شب دیگر به اتفاق به مسجد رفتیم و مردم به جماعت نماز می
خواندند، عمر گفت: نعم البدعة هذه این بدعت خوبی است! البته نمازی که پس از
خوابیدن بخوانند; یعنی آخر شب از اینکه اوّل شب اقامه شود بهتـر خـواهـد بـود. (۷)

د) بدعت نهی از متعه توسط عمر:



عمر گفت: متعتان کانتا علی عهد رسول الله و انا احرمهما
و اعاقب (۸)

یعنی دو متعه در زمان پیامبر اکرم صلوات الله علیه واله
(حلال) بوده و من امروز آنها را حرام میکنم و مرتکبین آنها را به کیفر میرسانم. یکی متعه زنان و
دیگری متعه حج.

پس سیر منطقی و یا به بیانی دیگر خلاصه این بحث این شد که:

عمر طبق مصادر اهل سنت بدعت گذار هستند.

طبق مصادر اهل سنت بدعت گذار کافر است.

نتیجه: عمر کافر است.

3)
نزاع کننده در خلافت کافر است !



ابن مغازلی به سند متصل از ابوذر روایت کرده که پیامبر
اکرم ص فرمودند: هرکه بعد از من با علی علیه السلام در خلافت منازعه کند کافر است.
(۹)

در نزاع عمر و ابابکر با آقا امیر المومنین علیه السلام در
رابطه با خلافت هیچ شکی وجود ندارد. فکر نکنم که نیاز به استدلال باشد. همان بس که
به اعتراف بزرگان اهل سنت نزاع عمر و ابابکر با علی علیه السلام بر سر خلافت به
جایی کشید که ابوبکر دستور حمله به خانه آقا امیرالمومنین علیه السلام را صادر کرد
و عمر به پیروی از او به خانه وحی حمله کرد و این حمله باعث کشته شدن حضرت زهرا
سلام الله علیها و حضرت محسن سلام الله علیه شد.

برای اطلاع بیشتر در این مورد میتوانید به مصادر (اهل سنت) زیر
مراجعه فرمایید:

مصنف ابن ابی‏شیبه ۸/ ۵۷۲

میزان الاعتدال ۲/ ۴۹۰، شماره ۴۵۴۹

انساب الأشراف ۱/ ۵۸۶، ط دار معارف، قاهره

تذکره الحفاظ ۳- ۰۹۲، شماره ۸۶۰٫

سیر اعلام النبلاء ۱۳/ ۱۶۲، شماره ۹۶٫

البدایه والنهایه ۱۱/ ۶۵، حوادث سال ۲۷۹

الامامه و السیاسه، ص ۱۲، چاپ المکتبه التجاریه الکبری، مصر

عقد الفرید، ج ۴ ص ۲۶۸

تاریخ طبری، ج ۳ ص ۴۳۰

مروج الذهب، ج ۲ ص ۳۰۳٫

و…

4)
گوینده: حسبنا کتاب الله کافر است !



إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ
یُرِیدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یَقُولُونَ نُؤْمِنُ
بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذلِکَ
سَبِیلًا أُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنا لِلْکافِرِینَ عَذاباً
مُهِیناً

یعنی: آنان که به خدا و رسولان او کافر شوند و خواهند که میان
خدا و پیغمبرانش جدایى اندازند و گویند: ما به برخى (از انبیاء) ایمان آورده و به
پاره‏اى ایمان نیاوریم و خواهند که میان کفر و ایمان راهى اختیار کنند به حقیقت
کافر اینهایند و ما براى کافران عذابى خوار کننده مهیا ساخته‏ایم. (۱۰)

از این آیه شریفه فهمیده می شود که کسانی که قصد دارند تا بین
خدا و رسول جدائی بیاندازند کافران حقیقی هستند. و نکته جالب اینجاست که قران تنها
درباره این نوع کافران فرموده است که این ها کافران حقیقی هستند !

اما ببینیم چگونه عمر سعی کرد تا بین خدا و رسولش جدائی
بیاندازد:

پیامبر اکرم صلی الله علیه واله در لحظات آخر عمرشان فرمودند:

قلم و کاغذ بیاورید تا وصیتنامه ای برای شما بنویسم که بعد
ازمن هرگز گمراه نشوید.

ولی عمر بن خطاب گفت: ان النبی غلبه الوجع و عندکم کتاب الله
حسبنا کتاب الله !!! (۱۱) (این حدیث در اصح کتب اهل سنت موجود می باشد)

در قسمت اول جمله عمر توهین بسیار بزرگی به پیامبر اکرم صلی
الله علیه و اله می کند. اینقدر این توهین بزرگ است که حقیر خجالت میکشم آن را
ترجمه کنم. ولی بحث ما بر سر قسمت دوم جمله است که گفت: “کتاب خدا ما را بس است”

عمر با گفتن این جمله همان کاری را کرد که در ایه شریفه مذکور
در مورد آن صحبت میکند. یعنی او با این جمله قصد بر این داشت تا بین کلام خدا
(قران) و پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله جدائی بیافکند. و در واقع او چنین گفت
که خدا یک چیز می گوید و پیامبر ص چیز دیگر. و در میان این دو ما باید به کلام خدا
تمسک بجوئیم !

در حالیکه خود قران درباره پیامبر اکرم صلی الله علیه واله می
فرماید:

وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى.

یعنی: وهرگز از روی هوای نفس سخن نمیگوید! آنچه میگوید
چیزی جز وحی که بر او نازل شده نیست.

خلاصه این بحث:

عمر بن خطاب با گفتن “کتاب خدا ما را بس است” بین خدا و رسول
جدائی افکند.

قران کریم کسانی که بین خدا ورسول جدائی می افکنند را
کافر حقیقی می نامد.

نتیجه: عمر (طبق قران و روایت معتبر اهل سنت) کافر حقیقی
می باشد.

5)
آزار دهنده حضرت زهرا سلام الله علیها کافر است !



خداوند میفرماید:

إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ
اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِینا

یعنی: قطعاً آنان که خدا و پیامبرش را مى‏آزارند، خدا در
دنیا و آخرت لعنتشان مى‏کند، و براى آنان عذابى خوارکننده آماده کرده است.

قال رسول الله صلی الله علیه و اله:

فاطمة بضعة منی من آذاها آذانی و من آذانی فقد آذی الله.

یعنی: فاطمه سلام الله علیها پاره تن من است. هر کس او
را اذیت کند مرا اذیت نموده و هرکس مرا بیازارد خدا را آزرده است. (۱۲)

این حدیث بین شیعه و سنی متواتر و صحیح می باشد. البته ما
اینجا به اقتضای بحث تنها اسناد سنی را آوردیم.

و اما عمر و ابابکر این قدر حضرت زهرا سلام الله علیها را اذیت
و ازار نمودند که آن حضرت خطاب به آن دو نفر فرمود:

انی اشهد الله و ملائکته انکما اسخطتمانی و ما ارضیتمانی و لئن
لقیت النبی لاشکونکما الیه. (۱۳)

خدا و ملائکه اش را شاهد میگیرم که شما دو نفر مرا به خشم
آوردید و رضایت مرا جلب نکردید و اگر پیامبر ص را ملاقات نمایم هر اینه شکایت شما
دو نفر را به وی خواهم کرد.

در صحیح بخاری ح۶۲۳۰ امده است:

فوجدت فاطمة علی ابی بکر فی ذلک فهجرته فلم تکلمه حتی
توفیت…فلما توفیت دفنها زوجها علی لیلا و لم یوذن بها ابابکر و صلی علیها.

یعنی: فاطمه سلام الله علیها بر ابوبکر غضب نمودو با او قطع رابطه
کرد و تا زمانی که زنده بود با ابوبکر سخن نگفت…هنگامی که از دنیا رفت. شوهرش علی
علیه السلام وی را شبانه دفن کرد. و به ابوبکر خبر نداد و خودش بر جنازه وی نماز
خواند.

ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه خود ج۶ص۵۰ می نویسد:

ان فاطمة ماتت و هی واجدة علی ابی بکر و عمر.

یعنی فاطمه سلام الله علیها از دنیا رفت در حالی که سخت
از ابوبکر و عمر غضبناک بود.

با توجه به روایات مذکور آزار و اذیت حضرت زهرا سلام الله
علیها توسط عمر از مسلّمات می باشد.

خلاصه بحث:

عمر و ابابکر حضرت زهرا سلام الله علیها را آزرده اند. (طبق
روایات معتبر اهل سنت)

آزرده شدن حضرت زهرا سلام الله علیها مساوی است با آزرده
شدن خدا و رسول. (طبق روایت متواتر بین شیعه وسنی)

آزرده شدن خدا و رسول لعن و عذاب الهی را به دنبال دارد.
(طبق ایه ای که ذکر شد)

6)
دشمن اهل بیت علیهم السلام کافر است !



در این رابطه احادیث فراوان و متواتری در کتب اهل سنت
یافت می شود. که ما در اینجا تنها به گوشه ای از آن ها اشاره می کنیم:

قال رسول الله صلی الله علیه و اله:

یا علی لو ان احدا عبدالله حق عبادته ثم شک فیک و اهل
بیت (فی) انکم افضل الناس کان فی النار.

ای علی اگر کسی آنچنان خدا را عبادت کند که حق عبادت او را ادا
کرده باشد. پس درباره افضلیت و برتری تو اهل بیتت بر مردم شک نماید سرنوشتش اتش
است. (۱۳)

قال رسول الله صلی الله علیه و اله:

یا علی لو ان امتی صاموا حتی یکونوا کالحنایا و صلوا حتی
یکونوا کالاوتار. ثم ابغضوک لاکبهم الله فی النار.

ای علی اگر امت من انقدر روزه بگیرند که (همانند قوس و کمان)
کمر خمیده شوند و آن قدر نماز بخوانند تا چون زه کمان لاغر گردند و با تودشمنی
نمایند خداوند آن ها را به رو در آتش افکند. (۱۴)

و اما اثبات دشمنی عمر و ابابکر با مولا علی و اهل بیت علیهم
السلام برای اهل تحقیق و علمای غیر متعصب بسیار واضح و مسلم است. قطعا می توان به
عنوان مثال به ظلم ایشان بعد از شهادت پیامبر صلی الله علیه واله به ال رسول در
غصب حق خلافت مولا علی علیه السلام و غصب فدک از حضرت زهرا سلام الله علیها و
….اشاره کرد.

البته روایات مذکور در بحث قبلی مبنی غضب حضرت زهرا سلام الله
علیها بر عمر و ابابکر و همچنین ازار و اذیت حضرت زهرا سلام الله علیها توسط آن دو
نفر به خوبی نشان دهنده عداوت و دشمنی عمر و ابابکر با اهل بیت علیهم السلام می
باشد.

خلاصه بحث:

عمر و ابابکر (طبق روایات و مصادر تاریخی فراوان اهل سنت) دشمن
اهل بیت علیهم السلام بوده اند.

دشمن اهل بیت علیهم السلام (طبق روایات اهل سنت) کافر
است.

نتیجه: عمر وابابکر کافرند.

اثبات کفر عمر و ابابکر از کتب شیعه که قبلا ذکر شد باز هم
میگوییم
:

۱) امام موسی بن جعفر علیه السلام
فرمودند:

هما الکافران علیهما لعنة الله و الملائکة و الناس اجمعین. و
الله ما دخل قلب احد منهما شی ء من الایمان…کانا خداعین مرتابین منافقین حتی
توفتهما ملائکة العذاب الی محل الخزی فی دار المقام. (۱۵)

یعنی: آن دو (ابابکر و عمر) کافرند نفرین خدا و فرشتگان و همه
مردم بر آنها باد. به خدا سوگند هیچگاه به دل ایمان
نداشتند…همیشه حیله باز و اهل شک و ریب و نفاق بودند تا ملائکه عذاب آنها را قبض
روح و به جایگاه خواری در دارالمقام (دوزخ) فرستادند.

۲) ابوحمزه ثمالی می گوید: به حضرت
امام علی بن الحسین علیه السلام عرض کردم:

أسألک عن فلان و فلان؟

حضرت فرمودند: فعلیهما لعنة الله بلعناته کلها مات و
الله و هما کافران مشرکان بالله العظیم (۱۶)

از شما درباره احوال ابابکر و عمر سوال میکنم؟

حضرت ع فرمودند: به عدد تمام لعنتهای الهی لعنت خدا بر
آن دو باد و به خدا سوگند که آن دو مردند در حالی که نسبت به خدا کافر بودند و شرک
می ورزیدند.

۳) ابوعلی خراسانی از غلام امام سجاد
علیه السلام نقل میکند. که او گفت:

کنت معه فی بعض خلواته. فقلت: ان لی علیک حقا الا تخبرنی
عن هذین الرجلین عن ابی بکر و عمر؟ فقال کافران کافر من احبهما. (۱۷)

در خدمت حضرت تنها بودم به ایشان عرض کردم: همانا بر شما از
برای من حقی است آیا مرا از احوال آن دو شخص ابوبکر و عمر خبر نمی دهید؟

پس حضرت فرمودند: آن دو کافرند و هرکس هم که محبت آنها
را در دل داشته باشد کافر است.

۴) ابوحمزه ثمالی گوید: از امام سجاد
علیه السلام راجع به آن دو نفر (ابوبکر و عمر) سوال شد. حضرت فرمودند: کافران و
کافر من تولاهما. (۱۸)

آن دو کافرند و هر کس موالی آنها باشد کافر است.

۵) فضیل بن رسان از امام باقر علیه
السلام نقل می کند که حضرت فرمودند: مثل ابی بکر و شیعته مثل فرعون و شیعته و مثل
علی و شیعته مثل موسی و شیعته. (۱۹)

مثل ابوبکر و پیروانش مثَل فرعون و فرعونیان است و مثل
علی ع و شیعیانش مثل موسی و پیروانش است.

۶) امام صادق علیه السلام می فرمایند:

من شک فی کفر اعدائنا و الظالمین لنا فهو کافر. (۲۰)

کسی که شک کند در کفر دشمنان ما وکسانی که به ما ظلم
کردند کافر است.

۷) علامه شیخ سلیمان ماحوزی بحرانی
آورده است:

روی اصحابنا عن ائمتنا ع: ان ابابکر و صاحبه عمر لم یؤمنا قط.
(۲۱)

اصحاب ما از ائمه و پیشوایان ما روایت کرده اند که
ابوبکر و رفیقش عمر هیچگاه ایمان نیاوردند.

و علامه مجلسی رحمه الله هم فرموده است:

الاول و الثانی لم یؤمنا بالله طرفة عین (۲۲)

اولی و دومی به اندازه چشم به هم زدنی ایمان به خدای
متعال نیاوردند .

اسناد:

۱) سنن ابن ماجه ج۱ص۷۸

۲) سنن ابن ماجه ج۱ص۷۷

۳) سنن بیهقی ج۸ ص ۳۰۰
و ۳۰۱- سنن نسائی ج۸ ص ۳۲۹- کنز العمال هندی ج ۳ص ۱۰۹و
۱۰۱- تیسیر الوصول ج۲ ص ۱۷۸- جامع
مسانید ابوحنیفه ج۲ص
۱۹۱

۴) احکام القران ج۲ ص ۵۶۵

۵) سنن دارمی ج۲ ص ۱۱۳- سنن
نسائی ج۸ ص ۳۰۱ – سنن بیهقی ج۸
ص ۲۹۶- مصابیح السنه ج۲ ص ۶۷- تاریخ خطیب بغدادی ج۳ ص ۳۲۷- صحیح
ترمذی ج ۱ص۳۴۲

۶) البیان و التبیین-جاحظ۲/۲۴ –صحیح مسلم ۱/۲۴-۲۵ — سنن بیهقی ۱۰/۱۵۰ — شرح نهج البلاغه- ابن ابی الحدید ۱۲/۹۰-۹۱ — عقدالفرید-ابن عبد ربه ۱/۸۶-۸۸ — تاریخ دمشق-ابن عساکر (به نقل از کنز
العمال). و بسیاری از کتب دیگر…

۷) صحیح البخاری ک التراویح ج ۲ / ۲۵۲، موطأ مالک ج ۱ / ۱۱۴، الطرائف لابن طاوس ص ۴۴۵ عن الجمع بین الصحیحین.

تفسیر الرازی ج ۲ / ۱۶۷ وج ۳ / ۲۰۱
و ۲۰۲ ط ۱، شرح نهج البلاغة لابن أبى الحدید ج ۱۲ / ۲۵۱ و ۲۵۲ وج ۱ / ۱۸۲،
البیان والتبیان للجاحظ ج ۲ / ۲۲۳،
أحکام القرآن للجصاص ج ۱ / ۳۴۲
و ۳۴۵ وج ۲ / ۱۸۴، تفسیر القرطبى ج ۲ / ۲۷۰ وفى طبع آخر ج ۲ / ۳۹، المبسوط للسرخسی الحنفی باب القرآن من کتاب الحج وصححه ج،
زاد المعاد لابن القیم ج ۱ / ۴۴۴ فقال ثبت عن عمر وفى طبع آخر ج ۲ / ۲۰۵ فصل اباحة متعة النساء، کنز العمال ج
۸ / ۲۹۳ و ۲۹۴ ط ۱،
ضوء الشمس ج ۲ / ۹۴، سنن
البیهقى ج ۷ / ۲۰۶، الغدیر
للامینی ج ۶ / ۲۱۱، المغنى لابن قدامة ج ۷ / ۵۲۷، المحلى لابن حزم ج ۷ / ۱۰۷، شرح معانی الاثار باب مناسک الحج
للطحاوی ص ۳۷۴، مقدمة
مرآة العقول ج ۱ / ۲۰۰٫

۹) مناقب ابن مغازلی ص۴۵ح۶۸- ینابیع
المودة ص۹۷ – کنزالعمال ج۱ص۲۰۹ ح۱۰۴۶ – مناقب ابن شهر آشوب ح۳ص۲۱۶.

۱۰) سوره نساء ۱۵۰-۱۵۱

۱۱) صحیح بخاری باب کتابه العلم من کتاب العلم ۱/۲۲ و مسند احمد بن حنبل تحقیق احمد محمد
شاکر حدیث ۲۹۹۲ و طبقات
ابن سعد ۲/۲۴۴ چاپ بیروت.

۱۲) صحیح بخاری ح۳۴۲۷و ۳۴۸۳- کنزالعمال
ج۶ص۲۲۰- فیض القدیر ج۴ص۴۲۱ – مسند احمدبن حنبل ج۴ص۳۲۸ – حلیة الاولیاء ج۲ص۴۰ – صحیح
مسلم ح۴۴۸۳ – سنن ترمذی ج۲ص۳۱۹ – مستدرک حاکم ج۳ص۱۵۹ – اسدالغابة ج۵ص۵۲۲- الاصابة ج۸ص۱۵۹ – مسند ابن یعلی ج۱ص۱۹۰

۱۳) سند سنی: صحیح بخاری ج۵ص۲۶ – صحیح
مسلم ج۴ص۱۹۳ – بخاری در صحیح خود مینویسد: پس از آن که
دختر پیامبر میراث خود را از خلیفه خواست. و او گفت که از پیغمبر شنیدم که ما
میراث نمیگذاریم . زهرا سلام الله علیها دیگر با او سخن نگفت تا مرد ( صحیح بخاری
. ۵/۱۷۷) سند شیعه:کتاب سلیم بن قیس حدیث ۴۸

۱۳) مودة القربی موده هفتم ص۲۲ ودر چ مندرج در ینابیع الموده ۲/۲۹۸

۱۴) تاریخ دمشق ابن عساکر بخش امام امیرالمومنین ج۱ص۱۴۵ شماره ۱۷۹
به نقل از جابر بن عبدالله – مناقب ابن مغازلی ص۲۹۷ شماره ۳۴۰ – فرائد
السمطین ج۱ص۵۱ شماره ۱۶
– کفایة الطالب ص۱۷۹و در چ دیگر ص۳۱۸

۱۵) کافی ج۸/۱۲۵
ح۹۵

۱۶) بصائر الدرجات ۲۶۹ ح۹. بحار
ج۳۰ / ۱۴۵ و ج۲۷/۲۹

۱۷) حار الانوار ج۷۲/۱۳۷ ح ۲۵

۱۸) حارالانوار ج۷۲/۱۲۸

۱۹) بحارالانوار ج۳/۳۸۳. تقریب المعارف / ۴۷

۲۰) رجال الکشی مع تعلیقة المیرداماد ج۲/۸۱۱. قم ۱۰۱۲ . اعتقادات شیخ صدوق ۷۹ و ۸۰. وسائل الشیعه ج۲۸ ص۳۴۵. بحار ج۲۷ / ۶۲

۲۱) الاربعون حدیثا ۳۲۱

۲۲) بحار ج۳۰/۴۰۹

-------------------------------------------------------------------------------

 

[ شنبه ۱۳٩۱/۳/٢٧ ] [ ۳:۳٧ ‎ب.ظ ] [ علی فرخی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

دل که آشفته روی تونباشددل نیست آنکه دیوانه خال تو نشد عاقل نیست مستی عاشق دلباخته از باده توست به جزاین مستیم ازعمردگرحاصل نیست رهروعشقی اگرخرقه وسجاده شکن که به جزعشق،تورارهرواین منزل نیست
نويسندگان
امکانات وب


نورالمهدي